تبليغاتX
دوست دارم با تمام وجود ای تنهاترین تنها

دوست دارم با تمام وجود ای تنهاترین تنها

آشنایی با من

با عرض سلام به شما هـمـه ی دوستان عزیزی که از وبـلاگ من دیدن می کنین.من وحید هستمُ۲۱ سالمه ساکن خوزستان ُدانشجوی کامپیوتر(اینم یه بیوگرافی مختصر).

این وبلاگ رو ساختم که کمی از حرفای دلمو با شما در میون بذارم.دوست ندارم محتوای مطالبم فقط عاشقانه و عارفانه باشه به همین جهت از هر نوع مطلب استفاده کردم و خواهم کرد.

اینم بدونین که من محتاج نظرات و پیشنهادات و انتقادهای شما دوستان خودم هستم و خوشحال میشم منو کمک کنین.

در آخرم بگم که فکر نکنین من عاشقمو دیوونه شدم(شایدم بشم)چون عاشقی مرام و معرفت میخواد که هنوز در خودم ندیدم البته بماند که من همیشه عاشق سینه چاک یکی بودم که هیچ وقت منو تنها نذاشته و منو همیشه همراهی کرده و اون کسی نیست جز یگانه معبودی که من و شما رو خلق کرد،به همین جهت عاشقانه می پرستمش.تا بعد...

                             

+ نوشته شده در  ساعت   توسط vahid  | 

دلم تنگ اما فایدش چیه .هنوز منتظرم اما بازمیگم فایدش چیه....

     

نمي نويسم:....

چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني

حرف نمي زنم ....

 چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي

نگاهت نمي كنم ......

 چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني

 صدايت نمي زنم .....

زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است

فقط مي خندم ......

چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام .

به هر حال...

حرف های من  مثل همیشه بیهوده و بی فایده

باقی می مونن...

                              

 

 

 

    فراموشی به این آسونیا نیست   

    امید من دلم از تو جدا نیست

 

        می خوام تو یاد من عشقت بمیره    

     ولی از قلب من مهرت جدا نیست

 

           دارم آتیش میگیرم از جدایی     

          ولی همیشه به فکر دل ما نیست

 

           خدایا پس میون این همه دل    

            چرا حتی یکیشون باوفا نیست

 

      همه ی دنیا میدونن این حدیثو

       که آرامش برای عاشقا نیست

دنيا را بد ساخته اند:.......

کسي را که دوست داري

             تورادوست نمي دارد

 

 کسي که تورا دوست دارد

              تو دوستش نمي داري

        اما کسي که تو دوستش داري

                      و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .

 زندگي يعني اين...

                                                           دکترشریعتی 

 

  

                هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم

نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم

کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود

جای میدادم

ولی نمی توانم

هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد

عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود

چطور می توانم تو را فراموش کنم

توی که تمام زندگی منی ای فرشته من

من یک آرزو دارم

اینکه برگردی و ببینی که بی تو ماندن

 چقدر برایم مشکل است

پس برگرد و مرا به زندگی امیدوار کن

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط vahid  | 

تقدیم به.....

 

 

        تقدیم به:تو

 تک ستاره قلبم و تقدیم به تو که آفتاب مهرت هرگز در آسمان دلم غروب نخواهد کرد

 

با تمام وجود دوستت دارم و سبد گل سرخ با هزاران شاخه گل مریم
به تو که عزیزترینم هستی و دلت مظهر عشق و وفاست تقدیم می کنم
ای که سبزترین نگاهی به زندگی

و
ای زیباترین بهانه برای عاشق شدن

و
ای خورشید گرمابخش سرزمین دلم
عاشقانه در کنارت می مانم و صادقانه دوستت دارم

 

گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
به شرط آنکه گهگاهی توهم از من یاد کنی

 

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم
بی تو بی نام و نشونم نمی خوام بی تو بمونم

سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره
 
بزار تا آروم دل بی تابت بگیره
 
بهم نگو از ما کذشته دیگه دیره
 
حتی من از شنیدنش گریم می گیره
 
بزار رو سینم سرتو چشمای خیس و ترتو
 
بزار تا سیر نگاهت کنم بو بکشم پیرهن تو
 
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دس بهم
 
جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم
 
 
 

مرا هر چند بشکستی

نمی خواهم شکست تو

نمی خواهم که اندوهی ببینم حتی در آن چشم مست تو.

نمی خواهم تو را هرگز نمی یابم تو را هرگز

ولی ترک خیال تو نمی دارم روا هرگز

                        

دستانم را پر از گلهای رز می کنم

وبا قلبی لبریز از امید به دیدن تو مایم

وتا بگویم اولین باری که در چشمانت نگاه کردم

زندگی برایم معنایی دیگر گرفت

عزیزترین همراه  هر گاه دیدی سنگ

گریه می کند وتوانستی به اتش بوسه بزنی

     من هم می توانم فراموشت 

                   

       
+ نوشته شده در  ساعت   توسط vahid  | 

خیلی خستم .ای کاش ....

میروم به دور دست انزوا

با ساحل دریای خیالم در پس بنجره ای باز

گشوده به تابی

دو فنجان قهوه سرد....

نسیم در شعاع آفتاب آسمان آبی آدینه لنگان میوزد.

لحظه های سرنوشت آن سال جوانی را که اکنون گذر ثانیه وارش انگاری که نوشیدن زهر است

میروم خاطره ام را بگشایم عکسهایم را بخوانم

انعکاس صداشان بچه ها خودم شاید هنوز آنجا مانده باشد

درک عشق و خنده به شیوه مسخرگی

با نگاه خیره بر کفهای دریا .

حال .....

اینسوتر

دلگرفته ای آینده نگر
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط vahid  | 

یه رسم دیگه از عاشقی که هیچ وقت .هیچ وقت و هرگز نمی فهمی...

    

 به كي بگم كه عشقم از هوس نيست

حرفــــهاي مــن بيهـوده وعبس نیست

به كي بگم كه قلبم تو دست تو اسيره

بــه كي بگم نگـاهت از يــاد مـن نمـيره


به كي بگم كه چشمات آسمون خدا بود

به كــي بگم نگاهــت پــر از صلــح صفا بود


بــه كي كه مهرت تـو قلب من نشسته

به كي بگم كه اسمت از يادم من نرفته


به كي بگم كه يـادت فراموشـم نميشه

به كي بگم كه قلبت از سنگ واز شيشه


كي بگم كه عمرم به پاي تو حــروم شد

اما جدايي از مـن بــرات گـرون تمــوم شــد


به كي بگم كه قلبم شكست ودر به در شد

دلــم پوسيد تو ســينه از هـمه بــي خـبر شد

 


 چگونه فراموش کنم؟
 
از هر كه پرسيدم ،
گفت فراموشش كن .
                                                  اما چگونه ؟
هيچكس نگفت .
يكي گفت : ديگر بدو فكر نكن .
اما چگونه به او فكر نكنم ،
در حالي كه هر لحظه يادش در خاطر من است .
ديگري گفت : ديگر به او نگاهي نكن .
اما چگونه نگاهش نكنم ،
در حالي كه نگاه تنها مسير ميان من و اوست .
ديگري گفت : نگاهش را ناديده بگير .
اما چگونه نگاهش را ناديده بگيرم ،
درحالي كه نگاهش در هر آينه پيداست .
 
تمام راه حلها را امتحان كردم ، اما نشد .
هر روز خاطره اش
تازه تر است از ديروز
و هر روز نگاهش همان نگاه ديروز است ،
همان نگاه اول روز .
چگونه مي توانم فراموشش كنم
    در حالي كه در تك تكِ ستاره هاي آسمان
                         بر قطره ، قطره ي موجهاي دريا
                                           و بر برگ برگِ سبزِ سرو
نامش را نوشته ام .
و از صداي چكاوك ،
              و از صداي بلبل ،
                    و از سكوت قاصدك ،
تنها صداي سلام او را مي شناسم .
در هر آينه اي ،
و بر هر ديواري ،
قابي از نگاهش نصب كرده ام .
ای کاش این نگاه رو هیچوقت از من مخفی نمی کردی
حال از خود تو مي پرسم :
    چگونه فراموشت كنم ؟!
              چگونه ديگر نگاهت نكنم ؟!
      چگونه ديگر نامت را نياورم ؟!
       چگونه ديگر در آينه بنگرم ؟!
                      چگونه ديگر صدايت را نشنوم ؟!
وچگونه ديگر آمدنت را به انتظار ننشينم ؟!
اي كاش پاسخم مي دادي .
اي كاش فقط براي يك لحظه
سكوت را مي شكستي .
از تو مي پرسم :
چگونه به آسمان نگاه كنم ،
و ماه رخ تو را هر شب تمام نبينم ؟!
چگونه چشمه آب را بنگرم ،
و جوشش مهرباني ات از خاطرم نگذرد ؟!
چگونه به كوه نگاهي اندازم ،
و عظمت و بزرگي نگاهت را نجويم ؟!
چگونه از كنار نسيم بگذرم ،
و بوي خوش تو به مشامم نرسد ؟!
چگونه موجهاي دريا را ببينم ،
و ياد نام تو روي شنهاي ساحل نيفتم ؟!
چگونه ؟!
بگو چگونه مي توانم
                    با تمام آنچه دارم ،
                هرچند جز نگاهت هيچ ندارم ،
                                 وداع كنم و فرض كنم
از ابتدا هيچ نداشته ام ؟!
چگونه باور كنم حرفهاي شقايق
                همه دروغ بوده است ؟!
   و تمام حرفهاي قاصدك ،
                               و اميد گنجشك،
و تمام خاطرات پرستو .
چگونه باور كنم
تو ديگر نگاهم نخواهي كرد ؟!
چگونه باور كنم
زندگي به همين سادگي
مسير جاده تو را از من جداكرد ؟!
چگونه باور كنم
                    آن بيابان
كه جز برهوت تنهايي نيست
خيلي وقت است آغاز گشته است ؟!
چگونه باور كنم سرابي بيش نبودي ؟!
چگونه باور كنم جاده سنگدلي اش را
                   براي همگان
                                  تنها در زندگي من
به نمايش گذاشت ؟!
چگونه باور كنم
ماه از سرزمين من گريخت ،
بي آنكه مهتابي او را بربايد ؟!
تو بگو چگونه بايد باور كنم ؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط vahid  | 

بی تو هرگز...

                  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط vahid  | 

نقش یار

بـر پـنـجره قـلبـم جـز نـام تـو دیـگـر هـیـچ

بر کاسه ی چشمانم جز نام تو دیگرهیج

نـقش کردم رخ زیـــبای تو در خانـه دل

خانه ویران شد و آن نقش به دیوا ربماند


 

 

                  

 

I dreamed I had an interview with God.

                 در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 

So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

 

 

If you have the time? I said

 

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

 

God smiled. ?My time is eternity

 

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?

 

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

 

 

 

What surprises you most about humankind?

 

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  مي کند؟

God answered...

 

پاسخ داد:

That they get bored with childhood,

 

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

long to be children again.

 

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

                              

    

That they lose their health to make money...

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money to restore their health.

 

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

 

 

That by thinking anxiously about the future,

 

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

they forget the present,

 

که از حال غافل مي شوند

such that they live in neither the present nor the future.

 

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده 

 

 

 

 "That they live as if they will never die,

 

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

and die as though they had never lived 

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

 

 

 

we were silent for a while.

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

 

And then I asked.

 

سپس من پرسيدم..

As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn

 

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ 

 

 

To learn they cannot make anyone love them.

 

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

 

All they can do

ولي مي توانند

is let themselves be loved.

 

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

 

To learn that it is not good to compare themselves to others.

 

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

 

 

To learn to forgive by practicing forgiveness 

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

 

 

 

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,

.

 ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد

 

 

and it can take many years to heal them.

 

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

 

 

To learn that a rich person

ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

is not one who has the most,but is one who needs the least

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

 

 

To learn that there are people who love them dearly,

 

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

but simply have not yet learned  how to express or show their feelings.

 

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

 

To learn that two people can

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند  به يک چيز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently?

ولي برداشت آن ها متفاوت باشد 

 

 

 

To learn that it is not enough that they

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive themselves.

 

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

 

 

"Thank you for your time," I said

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

 

"Is there anything else you would like your children to know"

 

 

 

آيا چيز ديگري هم وجود دارد  که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

 

 

 

 God smiled and said,Just know that I am here... always

 

         خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها   

                                        هستم..........براي هميشه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط vahid  | 

اینجا هم سرگرمی داریم و هم یکمم حرف جدی...

جملات کوتاه اما ....

((اگه تکرارین منو به بزرگواری خودتون  ببخشین ))

 در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

با خودم گفتم:يه باغ! آره! ولي جا نشد. حتما تو كره زمين جا مي شه، ولي جا نشد. پس گذاشتمش تو قلبم، حالا ديگه جاش خوبه خوبه. تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنياهم بزرگ تر باشه يعني چي

 

عاشق و معشوقا ای کاش بهم انقد شک نداشتن سقف اعتمادامون کاش انقدر ترک نداشتن چی می شد دست من وتو همیشه تو دست هم بود از ما هر چی که می گفتن واسه عاشقی کم بود چی می شد بی التماسم تو می اومدی به خونه چی می شد دلت می دونست که باید پیشم بمونه

اگه میخوای همیشه شاد باشی اگه میخوای همیشه خوش باشی اگه میخوای غم سراغت نیاد اگه میخوای خنده همیشه مهمونت بشه یه حرفو از من قبول کن آغاز کسی باش که پایان تو باشد

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

يادما باشد از امروز خطايي نكنيم گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سروپايي نكنيم

هرگز عشق را گدايي نکنيد زيرا هيچگاه چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود*

می گفت خدای مهربون ببين منو يادت مياد؟ بنده ی غمگين توام ببين که خاطرت مياد من همونم که ياد دادی عاشقی رو خودت به من گفتی که دل بسته بشو تا آخرش باهات منم من همونم که خيره شد چشم و دلش به آسمون ستاره ای دلش رو برد تو عمق قلب کهکشون گفتم خدا اين عشق پاک حاصل درس ومشق توست

 با دستت يه پروانه ميگيري؟ ميخواي ببيني؟ زنده‌ست يا نه، اگه دستت رو باز کني؟ فرار ميکنه. اگه محکم نگه‌ش داري ميميره دوست هم مثل همينه

 

نیاز ساده ی من تنها شنیدن صدای تو بود! تو دریغ کردی! و من نوشتم! و نوشتم که تو بی بی باران! و قشنگ ترین روزگار من بودی و هستی و فعلا که مانده ای!!!و می مانی

زندگی:دوستش دارم!اما نه این شکلی!زندگی همراه با بیکاری و سر در گمی...!اصلا علاقه ای به این نوعش ندارم!یه تکرار الکی!هر اتفاقی هم می افته یا یه اتفاق کاملا بی تحرک!امیدوارم این مدت سریع تموم بشه!اما این اصلا اون چیزی نبود که می خواستم بگم...

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه

 

*براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باشه

 

خداوندا مرا بي يار مگذار شبم بي مه کن اما تار مگذار بگير از من فروغ ديده ام را ولي در حسرت ديدار مگذار*

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

بدترين درداين نيست که عشقت بميره بدترين درداين نيست که به اوني که دوسش داري نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه بدترين درداينم نيست که عاشق يکي باشي واونم ندونه بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوستت داشته

 

بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي

***

                                          ((منتظر باشین .زود به زود عوض میشن...))               

                 

 

سال تولد خود را انتخاب نماييد و فال خود رو بگیرید

موش گاو ببر گربه اژدها مار اسب بز ميمون خروس سگ خوك
1291 1292 1293 1294 1295 1296 1297 1298 1299 1300 1301 1302
1303 1304 1305 1306 1307 1308 1309 1310 1311 1312 1313 1314
1315 1316 1317 1318 1319 1320 1321 1322 1323 1324 1325 1326
1327 1328 1329 1330 1331 1332 1333 1334 1335 1336 1337 1338
1339 1340 1341 1342 1343 1344 1345 1346 1347 1348 1349 1350
1351 1352 1353 1354 1355 1356 1357 1358 1359 1360 1361 1362
1363 1364 1365 1366 1367 1368 1369 1370 1371 1372 1373 1374
1375 1376 1377 1378 1379 1380 1381 1382 1383 1384 1385 1386

                                                                                            *اینم یه فال دیگه

فال نامه جاواکوک
برای دیدن فال خود کافیست اول در دل نیت کنید سپس انگشت یا ماوس خود را بروی یکی از دایره ها بگزارید بعد کلیک کنید












http://java-kok.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط vahid  | 

برای بهتر شدن تو رو خدا نظر بدین

منتظر نظرات و انتقادات شما عزیزان هستم...bye dear my friends

+ نوشته شده در  ساعت   توسط vahid  |